حافظه تاریخی

 

25 خرداد 1390 : پایان وحدت ، پایان منشور اصولگرایی

مصباحی مقدم :اصولگرايان، احمدي نژاد را محور وحدت خود نمي دانند 

 

گروه سیاسی – محمدحسین روانبخش: 25 خرداد سال گذشه ، شش ماه پس از آنکه محمود احمدي نژاد حدود 30نفر از افراد جريان موسوم به  اصولگرا را دعوت کرد تا در مورد ايجاد وحدت در جريان اصولگرا و حضور فعال اين جريان در انتخابات آتي مجلس بحث و گفت وگو شود وپس از آن کميته سه نفره متشکل از حدادعادل، ولايتي و عسگراولادي ايجاد شد تا اين مباحث در اين جلسات را پيگيري کنند و ادامه دهند ودر ادامه از منشور اصولگرايي رونمايي شد تا به اين طريق نوعي "وحدت بخشنامه اي" در ميان جريان موسوم به  اصولگرايان که روز به روز بر اختلافاتشان افزوده مي شد، به وجود آيد، وضعیت به گونه ای تغییر کرد که غلامرضا مصباحي مقدم عضو جامعه روحانيت مبارز تهران و نماينده مجلس در پاسخ به اين سوال که آيا احمدي نژاد در فعاليت هاي جريان اصولگرايي براي انتخابات مشارکت داده مي شود، گفت: نه خير، احمدي نژاد ديگر هيچ طرف برنامه هاي جريان اصولگرايي براي انتخابات نيست و اين جريان حرکت خود را به صورت مستقل دنبال مي کند.
اين موضوع البته بعد از اتفاقات ارديبهشت ماه گذشته (عزل و بازگشت وزير اطلاعات به حکم حکومتي و پس از آن خانه نشيني 10روزه احمدي نژاد و...) قابل پيش بيني بود اما موضوع اصلي اين بود که چرا اصولگرايان آنقدر در محاسبات خود دچار اشتباه بودند که ظرف چند ماه، محور وحدتشان از محدوده اصولگرايي خارج شده است! در آن روزغلامرضا مصباحي مقدم در گفت وگو با "فردا" در بيان اينکه جريان اصولگرايي چند ماه گذشته استراتژي وحدت حول محور احمدي نژاد را براي حضور در انتخابات مجلس نهم در نظر گرفته بود ، اظهارداشت:اين موضوع پيش از وقايع اخير و موضع جديد وي بود و اکنون جريان اصولگرايي با توجه به تحولاتي که رخ داده است ديگر احمدي نژاد را محور وحدت خود براي حضور در انتخابات قرار نمي دهد.
وي اضافه کرد: مجموعه جريان اصولگرايي اکنون به دنبال محوريت جامعتين براي وحدت ميان اصولگرايان در انتخابات مجلس هستند و جامعتين نيز هدايت هاي خود را استمرار مي دهند و با گفت وگو و توافقي که ميان جريان اصولگرايي شده است، اين حرکت ادامه خواهد يافت.
اين عضو شوراي مرکزي جامعه روحانيت مبارز همچنين با اشاره به آغاز فعاليت هاي انتخاباتي برخي از گروه هاي منتسب به دولت در استانها گفت: آنها ارتباطي به جريان اصولگرايي ندارند و ما نمي توانيم تصميمي نسبت به آنان بگيريم. جريان اصولگرايي به دنبال وحدت با آنها نيست چرا که ما با اصولگرايان وحدت داريم و آنها خودشان را از اصولگرايان جدا کرده اند.
مصباحي مقدم در بيان اظهارات برخي افراد نزديک به رئيس دولت  مبني بر اينکه احمدي نژاد عضو هيچ جريان و گروهي نيست، اظهارداشت: آنها خودشان را از اصولگرايان جدا کردند بنابراين ما هم اصراري نداريم که به ما بپيوندند.

در طول ماههای پس از آن اگر چه بسیاری کوشیدند که برخاف این سخنان ، گروه مورد اشاره مصباحی مقدم را ، که جبهه پایداری نام گرفت ، زیر چتر وحدت خود بیاورند اما این اتفاق نیفتاد و نهایتا جدایی به رقابتی درون گروهی مبدل شد.

از سوي ديگر در 26 دي ماه 1389 بالاخره پس از چند بار تاخير، بالاخره انتظارها به سر آمده و بلاتکليفي ها به پايان رسيده بود و جناح موسوم به اصولگرا که مدتها بود به دنبال منشوري بود تا بر اساس آن نشان دهد چه کسي اصولگرا است و چه کسي نيست از طرف آيت الله محمد رضا مهدوي کني وآيت الله محمد يزدي منتشر شد تا تکليف همه روشن شود و هرکسي مي تواند خودش را با اين منشور بسنجد و عيار اصولگرايي اش را بدست آورد. ضمن اينکه  اين منشور وظيفه ديگري هم داشت،اينکه وحدت را به اردوگاه اصولگرايان بياورد.
در همان زمان اما نگاهي به موارد مطرح شده در منشور نشان مي داد که چنين نوشته هايي  فقط مي تواند روي کاغذ وحدتي را براي جريان موسوم به اصولگرايان به ارمغان بياورد، همان گونه که شعارهايي از اين دست هيچ گاه قاطعانه مرزها را نشان نمي دهد و آنقدر کلي و تفسير پذير است که هر کس مي تواند ادعا کند آخر اصولگرايي است و منتقدانش خارج از آن هستند.البته انتظاري هم جز اين نمي رفت و اصولا روش هايي چون نوشتن منشور کارکردي بيش از اين که شعاري بدهند، ندارند. سوال بزرگي که با خواندن اين منشور به ذهن مي رسيد اين بود که پايبندي افراد برشاخص هاي موجود در اين منشور براساس تفسير و داوري چه کسي قرار است مشخص شود؟
روزنامه مردم سالاري در تحليلي که فرداي انتشار اين منشور منتشر شد، در اين خصوص نوشت: اين موضوع مي تواند خود به شکافي بزرگتر در ميان اصولگرايان منجر شود.  زيرا تعيين هر داوري مي تواند دعوا را گسترش دهد و از آن طرف معياري شفاف و قابليت اندازه گيري براي مواردي از جمله دفاع از ارزش هاي اسلامي، احترام و توجه به جايگاه روحانيت و مرجعيت، ساده زيستي و پرهيز از تجمل گرايي و اشرافي گري و توجه ويژه به گروه هاي ضعيف و نيازمند ، اعتقاد به آزادي هاي مشروع و مردم سالاري ديني،تاکيد و باور به پيشرفت همه جانبه کشور، اداره امور بر اساس موازين اسلامي، عقلانيت، قانون، برنامه، حسن تدبير و عطوفت با مردم  وجود ندارد. مثلا معيار براي تاکيد و باور به پيشرفت همه جانبه کشور چيست؟ يا به عبارت بهتر اصلا پيشرفت همه جانبه کشور چگونه شکل مي گيرد که باور به آن شاخص اصولگرايي است؟ اگر کسي از نظر علمي و تخصصي به روشهاي به کارگرفته شده توسط دولت انتقاد داشت از اصولگرايي خارج است؟از اين گونه سوالات بسيار مي توان پرسيد و اين مشت نمونه خروار است اما مختصر و مفيد، اين است که وحدت، با فرهنگ سازي و انتقاد پذيري و اقدام عملي در راستاي جذب حداکثري و پرهيز از پدرسالاري و از همه مهمتر احترام همگاني به قانون و يکسان بودن همگان در برابر آن و... بدست مي آيد، نه تعيين هيات و بخشنامه و منشور نويسي.
سخنان مصباحی مقدم در 25 خرداد 1390 اولین نشانه ای بود که ناکار آمدی این بخشنامه را نشان داد و در ادامه داستان کلا موضوع منشور اصولگرایی خیلی زودتر از آنکه انتظارش می رفت به فراموشی سپرده شد و امروز گویی اصلا چنین منشوری وجود ندارد!