عسلی که وقت خوردنش نیست!
عسلی که وقت خوردنش نیست!
یکی از مسائلی که این روزها بسیار به آن پرداخته می شود داستان تغییر نظام ریاستی به نظام پارلمانی یا همان حذف عنوان ریاست جمهوری و احیای نخست وزیری در نظام است . این تغییر و لزوم یا عدم لزوم آن و چگونگی آن مسائلی است که این یادداشت در پی آن نیست، بلکه سوال اصلی این نوشته این است که واقعا تا چه حد امروز به طرح چنین مسائلی نیاز است و آیا این گونه نظریه سازی ها در روزگار ما لازم است ومنطبق با شرایط امروز ما و درمان دردهایی است که سیاست و جامعخ ما را با بحرانهای پیاپی روبرو کرده است؟ این روزها در حالی که اظهار نظرهای مختلف در این خصوص افزایش پیدا کرده که در مجلس شورای اسلامی پس از ماهها پیگیری برای طرح سوال از محمود احمدی نژاد ، با همت و تلاش بعضی ها ، بر سر طرح این سوال داستانی نازل شد که پیگیری و توجه دادن به آن به مراتب مهمترو حیاتی تر از طرح و تبیین تغییر نظام ریاستی است . اگر به چگونگی در دست انداز قرار گرفتن طرح سوال از احمدی نژاد درمجلس توجه شود به وضوح مشخص است که شرایطی رقم خورده که نمایندگان مجلس عملا توان طرح یک سوال که بر اساس قانون حق آنها است را ندارند و قانونی که امروزه وجود دارد و به سادگی قابل اجراست ، با هزار مانع و اماو اگر و محافظه کاری و مصلحت سنجی های بی دلیلی و با دلیل و... مواجه می شود . البته این وضعیت مربوط به مجلس نیست و ئداستانی است که بر هر سر بازاری هست ؛ به عبارت دیگر آنچه امروز در مجلس اتفاق افتاده نمایش تمام و کمال ساختاری است که در طول این سالها با خشت روی خشت گذاشتن ها و زحمات بی شائبه و شبانه روزی ، بوجود آمده و به این نتیجه منجر شده است اما حالا اگر به جای غلط گیری و عبرت آموزی و اصلاحدیواری که تا ثریا به همین ترتیب خواهد رفت ، حواسها را متوجه جایی دیگر کنیم و حرف دیگری بزنیم که علی الظاهر درمان همین درد است ولی در باطن هیچ ربطی به مشکلات و معضلا ت امروزی ندارد ، ادامه دادن همان مسیر است .
بدیهی است که این خن به معنای آن نیست که نباید به آن مورد هم پرداخت ، اما در جای خودش . داستان آن مرد را خوانده اید که نزدیک بود در چاهی بیفتد و به طنابی آویزان شد که موشی در بالای سرش مشغول جویدن طناب بود ، اما آن بنده خدا به جای چاره جویی و استفاده از فرصت سرش به خوردن ظرف عسلی گرم شد که کنار دهانه چاه افتاده بود !
امروز باید همه توجه علاقه مندان به نظام و صاحب نظران سیاسی به این نکته معطوف باشد که چرا در نظامی که گفته می شود ثبات سیاسی دارد ، طرح یک سوال ساده از رئیس قوه مجریه این همه نشدنی است و با مصلحت سنجی ها از آن ممانعت به عمل می آید ؟ اگرتوانستیم به درستی به این سوال پاسخ دهیم و این وضعیت را تبیین و تحلیل کنیم ، آن وقت شاید روزگاری برسد که وقت چشیدن عسل نظام پارلمانی به جای نظام ریاستی می رسد ؛ عسلی که ممکن است عسل باشد یا نباشد ولی در حال حاضر خوردنش عین زهر است.