داستانهای جریان انحرافی
داستانهای جریان انحرافی
1- یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم ! همیشه آدم وقتی شرایط عوض می شود ، یاد گذشته ها و شرایط خوب آن می افتد و آه می کشد که چه بود و چه شد ! مثلا بعضی ازافراد هوادار جریان انحرافی شاید الان چنین وضعیتی دارند و با خود می گویند که چی می خواستیم وچی شد ؟! راستش قرار بود جریان انحرافی کار را بهتر و بهتر کند تا جایی که محمود احمدی نژاد اگر بدون هماهنگی های قبلی و لازم ، میان مردم رود باز هم از او استقبال شود اما حالا کار به جایی رسیده که قید بین مردم رفتن را زده اند و اوج کار این است که دیروز احمدی نژاد به طور سرزده به دفتر دامادش رفته و از آنجا دیدن کرده است ! امان از این جریان انحرافی!
2- یکی دو سالی است که یک بنده خدا سیاسی شده و قصد دارد هر طور که شده به همه مردم ایران ادب یاد دهد . یعنی به شدت تلاش می کند و به هر طریق ممکن به مردم می گوید که جان هر کی دوست دارید از من ادب بیاموزید ! دیروز این ادب آموز محترم گفته است : اصلاح طلبها با بیحیایی صحبت از بازگشت به عرصه سیاسی میکنند. اینها بوی کباب شنیدند که انتخابات نزدیک است غافل از اینکه خر داغ میکنند.
البته خوب است که آدم همت کند و به سبک لقمان به مردم ادب یاد دهد اماگاهی ممکن است سوء تفاهم پدید آید . مثلا ما هر چه فکر کردیم که این خر داغ کردن چه مصداقی دارد چیزی جز وضعیت اخیر جریان انحرافی به ذهنمان نیامد . با این وصف خوب است به بعضی ها تذکر داد که اخلاقی نیست آدم درباره دوستان یکی دو ماه قبلش این جوری صحبت کند، حتی اگر در راستای ادب آموزی مردم باشد !
3- نمی دانم چرا با اینکه جریان انحرافی و یارانش غیب شده اند ، هر خبری که این روزها به گوش آدم می رسد یک جوری به آنها می چسبد؟!مثلا این موضوع منتفی کردن سوال از محمود احمدی نژاد اگر در راستای اهداف جریان انحرافی نیست پس چیست؟ چند وقت پیش می گفتند که جریان انحرافی سعی دارد مجلس نهم را فتح کند اما با وجود داستان سنگ اندازی در مقابل سوال از احمدی نژاد به نظر می رسد این جریان برای فتح مجلس کنونی اقدام عاجل به عمل آورده است.